رهام

بهانه زندگیم،رهام من

نوروز 95

سلام گل پسر مامانی سال 95 هم شروع شد ! و مثل همیشه همچنان در حال بدو بدوییم  چند روزی رفتیم امافت ، عاشق اونجایی و خیلی هیجان زده می شی از دیدن حیونا (گاو ، گوسفند، مرغ و ....) منم از این فرصت استفاده کردم و با پستونکت خدافظی کردیم البته قبلش پیش مشاور رفتم که یه سری راهکار بهم بده که خیلی اذیت نشی ، که البته راهکاراش خیلی به دردمون نخورد و به روش های که خودم فکر می کردم کناسبه دست به کار شدم یه روز جکی (خرسیت) باهات یه صحبت جدی و مردونه کرد و بهت گفت که رهام خون شما دیگه بزرگ شدی و دیگه نی نی نیستی به خاطر همین باید با می می (پستونک) خدافظی کنی  اولش برات جالب بود و تا وقتی امافت بودیم خیلی به مشکل بر نخوردیم، هر...
10 فروردين 1395

در آستانه سال نو 95

سلام عزیز دل مامان می بینی مامانی زمان چقدر داره زود می گذره باورت می شه امسال عید هم رسید باورت می شه 26 ماهت تموم شد، عشق مامان اصلا  دوست ندارم این روزای شما با این سرعت سپری بشه از همین الان دلم برای شیرین کاریا و شیرین زبونیات تنگ میشه خیلییییییییی پسر خوبی هستی رهام، کمی شیطون هست یکه به نظرم برای پسربچه ها طبیعیه و من این شیطنتت رو دوست دارم بسیار کنجکاوی و عاشق کارهای فنی و  عاشق جعبه ابزار بابایی هستی ، دو سری برات جعبه ابزار اسباب بازی خریدم ولی اصلا دوست نداری با اونا بازی کنی و واقعی ها رو می خوای عاشق بازی با بچه های هم سن و سالت شدی وقتی وبا بچه ها بازی می کنی عاشقت می شم،بسیار دست و دلباز اسب...
26 اسفند 1394

مرسی مامان

سلام فرشته کوچولوی معصوم و دوست داشتنی مامان مرسی مامانی که دیروز بهم گفتی یکی از قشنگ ترین و با مفهوم ترین جمله هایی بود که تو عمرم شنیدم می خوام بدونی که خیلییییییییی دوستت دارم و لحظه لحظه زندگیم با حضور تو که معنا می گیره  عشق مامان دیروز بعد از کار با مهناز جون رفتیم که برای عروسی دایی امیر لباس بخرم وقتی برگشتم خونه شما تازه از خواب بیدار شده بودی منم طبق معمول وقتی خیلی خسته می شم ،سردرد داشتم رفتیم خونه خودمون،دیدم خیلی بی حس و حالی و از خستگی خودم عذاب وجدان گرفتم پیش خودم گفتم این بچه معصوم چه گناهی داره،من تحت هر شرایطی باید به خاطر رهام هم که شده شاد و پر انرژی باشم شروع کردیم با هم به رقصیدم شما ...
25 بهمن 1394

خونه جدید

سلام عزیزترین مامان خوبی پسر گلم ؟ عزیز دل مامان الان که دارم برات می نویسم شما تو خونه پیش مامان جونی هستی و متاسفانه سرماخوردی دیشب تب کرده بودی و زیر بار دارو خوردن نمی رفتی، من و بابایی مجبور شدیم به زور دارو رو توی دهنت بریزیم L عزیز دل مامان خیلیییییی دوستت دارم، خدا می دونه که روزایی که مریضی و سرکار میام چه حالیم ولی خب چه می شه کرد، کار من  پاره وقته و کمی نسبت به مرخصیام حساسن تو شرکت L عزیز دل مامان این چند وقته گذشته روزای شلوغی رو پشت سر گذاشتیم ولی تموم شد بالاخره وارد خونه جدید شدیم و همه چیز جابه جا شد و خونمون شکل یه خونه واقعی به خودش گرفت J خدا رو شکر خونه جدیدمون رو خیلی  دوست داری ال...
12 بهمن 1394

تولد دو سالگیت مبارک عزیزکم

    عزیز دل مامان تولد دو سالگیت مبارک عشق مامان از خدا می خوام همیشه و همیشه شاد و سلامت باشی از خدا می خوام همیشه بهترین هاش رو برات داشته باشه از خدا می خوام زندگیمون رو همیشه مستحکم و با عشق حفظ کنه تا تو فرشته نازنینم در آرامش از زندگی لذت ببری عزیز دل مامان ببخشید که دیر به دیر میام و برات می نویسم شما گل پسرم خیلیییییییی شیرین شدی ،شیرین زبونیات که عالیه مثل طوطی همه چیز رو می گی جمله های 3 کلمه رو به خوبی می گی ولی بیشتر از اون برات سخته هنوز مفاهیم برات کاملا روشن شده ، بزرگ، کوچیک، دور، نزدیک و.... خیلی خوب با اطرافیانت ارتباط برقرار می کنی قبلا با بچه های هم سن و سال خودت خوب نبودی ...
4 بهمن 1394

23 ماهگی رهامم

سلام عزیز دل مامان  چقدر دلتنگ وبت شدم نازنینم و چقدر دلتنگ خودت و بوی تنت  نفس مامان این روزا خیلی پر مشغله شدم و فرصت نمی کنم بیام و برات بنویسم عزیز دل مامان در استانه 2 سالگی هستی،باور نکردنیه واقعا،من مادر یه پسر 2 ساله فوق العاده نازنین و مهربون و شیطون و دوست داشتنی هستم زمان به سرعت برق و باد می گذره و من دلتنگ روزای گذشته دلتنگ رهام یه روزه دلتنگ رهام 6 ماهه دلتنگ رهام یه ساله دلتنگ رهام 18 ماهه و... دوست ندارم بزرگ شی چون می دونم دلم لک می زنه برای این روزهات خیلی شیرین زبونی می کنی مامانی جمله که نه ولی تقریبا تمام کلمات رو مثل طوطی تکرار می کنی البته به زبون خودت مثلا شونه می شه نو...
30 آبان 1394

20 ماهگی رهامم

  سلام عزیز دل مامان خوبی گل پسرم؟ عشق مامان ببخشید که نمیتونم بیام و خاطراتت رو برات بنویسم تو محل کارم خیلیییییییی پر مشغله شدم تو خونه هم که شما اصلا اجازه هیچ کاری غیر از بازی به من نمی دی عزیز دلم یکم از حال و هوای کلی این روزا بگم تقریبا دندونات داره کامل می شه 4 تا از دندونای آسیابت تو 18 ماهگی یهویی با هم بیرون زدن و الان هم که تو 20 ماهگی هستی دندونای نیشت دارن در میان، مبارکت باشه عشق مامان   چند وقتی هست که خیلی به مامانی وابسته شدی ،من اینو خیلییییییی دوست دارم ولی از طرفی همین موضوع باعث اذیتت می شه،وقتایی که سر کارم دائما دلم پیشته، مامان جونی می گه وقتایی که بیدار می شی اول دنبال من می گ...
9 شهريور 1394

16 ماهگی گل پسرم

سلام رهام عزیزم سلام پسر گلم سلام عشق مامان ببخشید که دیر به دیر وبت رو آپ می کنم، مامانی خونه که اینترنت ندارم ، سر کار هم انقدر کارم زیاد شده که اصلا فرصت اینکار رو ندارم   مامانی می خوام یکم از شیرین کاریا ت بگم: ماما، بابا، دد، جیش، میم(مریم) و آب په (آب) ، مم (یعنی گشنته و غذا می خوای).... کلماتین که با صدای قشنگت ادا می کنی و البته سعی میکنی کلمات دیگه رو هم ادا کنی  وقتی ازت می پرسم ساعت چنده ؟ 3 تا گزینه به من می دی : دو، ده ،دوازده هر کاری که تو اطرافت می بینی دوست داری تقلید کنی حرکاتت خیلی با نمک و خوردنی شدن، با اشاره هر چیزی رو که می خوای، بدست می یا...
29 ارديبهشت 1394

دومین بهار زندگی رهامم

سلام عزیز دل مامان دومین بهار زندگیت مبارکت باشه عزیزکم نوروز 94 دومین سالی بود که من و بابایی شما رو در کنار خودمون داشتیم و چقدر این بهارا دلنشین تر از قبلن برای ما عزیز دل مامان امسال موقع سال تحویل ما امافت بودیم در کنار پدر بزرگ و مادر بزرگ مهربون، سال تحویل ساعت 2 صبح بود که شما تو خواب شیرین به سر می بردی امیدورام امسال پر از شادی و سلامتی برات رقم بخوره و همیشه مامانی لبت رو خندون ببینه  3-4 روزی امافت بودیم و بعد راهی رامسر شدیم ، خانواده مامانی رامسر بودن و ما هم به اونا ملحق شدیم، عزیزکم شما بسیار خوش سفر بودی و بسیار پسر خوبی بودی  از دیدین دریا خیلیییی هیجان زده شده بودی، تو ساحل با موجای آب بازی ...
24 فروردين 1394

4 دندون نیش رهامم

سلام عزیزترین مامان خوبی گل پسرم؟ الان که دارم این متنو می نویسم ساعت 8:30 صبحه ولی دلم یه ذره شده برات، کاش اینجا بودی و یه دل سیر بغلت می کردم و می بوسیدمت جدیدا خیلی مامانی شدی، وقتی میای بغلم می چسبی بهم و منم غرق در خوشی و لذت می شم، همیشه دوست داشتم بچم فقط به من بچسبه و بغل کسی نره ولی شما اصلا اینطوری نبودی تا حالا ، تا کسی بهت می گفت بیا بغلم به راحتی می پذیرفتی   خیلی خیلی باهوش شدی ، هر کاری رو که می بینی سریع دوست داری انجامش بدی،مثلا تا جارو دستی می کشم، سریع میای از دست من می گیریش و خودت دست به کار می شی، تا میبینی میزو دارم دستمال می کشم دوست داری بغلت کنم و دستمال رو بدم دستت تا کمک مامانی کنی ، قربون پسر مهرب...
3 اسفند 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رهام می باشد